|
سکوت عقربه ها . . . | ||
|
دلتنگ گذشته ام . . .! دلتنگ آن دخترک خام و کوچک که همه چیز را زیبا می دید ! نمیدانم ایراد از کجاست.از من؟ از آدم های اطراف من ؟! نمیدانم ! هیچ نمیدانم ! این روزها درک و فهمیدن همه چیز علامه دهر می طلبد! کاش همچنان خام می ماندم ! آواز کودکی می خواندم . . . ندیدن دنیای پوشالی! دنیای شیرین معصومیت وکودکی . . . دنیای شادوبی شیله پیله رودکی . . . ای کاش کودک بودم . . . ای کاش . . .
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 9:55 بعد از ظهر ] [ بنده خدا ]
سلام بر تو ای آقای بی مثال. . . .::محرم ماه غم نیست ماه عشق است::. [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:20 بعد از ظهر ] [ بنده خدا ]
هرروزبرایش تکراری شده بود . . . ازاین طلوع غروب خسته بود . . . هیچ چیز برایش لذت بخش نبود . . . اما چاره ای نداشت . . . با یک دنیا آرزو از خودش پرسید . . . مگرچه فرقی ست بین آدم حوا ، هردو انسانند اما . . . برتری بهتر مخصوص آدم و حوا نظاره گر . . . [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:19 بعد از ظهر ] [ بنده خدا ]
جاده تاریک بود بی انتها . . . کمی ترسید قدمهایش راتندتر کرد . . . مانده بود اما این راهی بود ، که خودش انتخاب کرده بود . . . [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:16 بعد از ظهر ] [ بنده خدا ]
چند سالی می شد که از درس علت ومعلول گذشته بود . . . اما هیچ وقت چیزی ازاین درس نمی فهمید . . . اما تازگی ها به این نتیجه رسیده بود : .::که بدون علت هم میشه معلول کسی باشی::. [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:14 بعد از ظهر ] [ بنده خدا ]
|
||